- در اینجا حکیم توس به دو زن اشاره میکند که در خانه جمشید بودند که ضحاک آنها را بیرون میآورد و به شبستان خود میبرد.
در بعضی نسخهها آنها را خواهران جمشید گفتهاند و بعضی دیگر دختران جمشید.|
به عقیده من این دو زن، خواهران جمشید بودهاند، بنابر دلایل زیر:
- در آخرین چاپ شاهنامه آمده است که این دو زن خواهران جمشید بودهاند.
- در آخرین چاپ شاهنامه آمده است که این دو زن خواهران جمشید بودهاند.
دو پاکيزه از خانه جمشيد
برون آوريدند لرزان چو بيد
که جمشيد را هر دو خواهر بُدند
سر بانوان را چو افسر بدند
ز پوشيده رويان يکي شهرناز
دگر پاکدامن به نام ارنواز
به ايوان ضحاک بردندشان
بران اژدهافش سپردندشان
- دلیل دیگر، دلیلی نظریست و بر اساس معنای واژه جم.
جم که ریشهای فارسی دارد به معنای طفلِ توأم است، چنانچه در زمان فرانسه jumeaux میگویند.
در ودا هم آمدهاست که جمشید با یک دختر مرده به دنیا آمد. حال که جمشید به معنای طفل توأم است، اگر زنی در پیوستگی با او باشد بیشک خواهر او خواهد بود.
حال سؤال پیش میآيد که چرا این خواهر دوتا شدهست؟
در قصههای قدیم گفتهاند که جمشید به همراه یک خواهر به دنیا آمد ولی وقتی به مرور معنای جمشید (طفل توأم) فراموش شد، به غلط تصور کردند که این خواهر بایستی دوتا باشد.
در قبیلههای مادرتباری زن به دلیل توانایی زایندگی، منشأ قدرت بوده و به همین دلیل ضحاک خواهر / خواهران جمشید را به شبستان خود میبرد زیرا اگر کسی زن قبیلهای را به دست میآورد به ویژه اگر آن زن با رییس قبیله وابستگی داشت، به این معنی بود که قدرت آن قبیله را به چنگ آورده است و زمانی که فریدون پس از هزار سال ضحاک را شکست میدهد و به جای او بر تخت مینشیند، نخستین کاری که میکند این است که به سراغ این دو بانو را میگیرد.
نهاد از بر تخت ضحاک پای
به پیروزی و رای بگرفت جای
برون آورید از شبستان اوی
بتان سیهموی خورشید روی
بفرمود شستن سرانشان نخست
روانشان پس از تیرگیها بشست
ره داور پاک بنمودشان
از آلودگی پس بپالودشان
که پروردهٔ بتپرستان بدند
چو آسیمه برسان مستان بدند
پس آن دختران جهاندار جم
به نرگس، گل سرخ را داد نم
گشادند بر آفریدون سخن
که نو باش تا هست گیتی کهن
- موضوع دوم در دوران ضحاک چنانچه میدانید برآمدن دو مار بر اثر مکر ابلیس بر شانههای ضحاک بود که برای آرام کردنشان نیز باز به دستور ابلیس از سر مردم به آنها غذا میدادند. بنابراین هر روز دو جوان را میکشتند و مغزشان را خوراک آن دو مار میکردند.
فردوسی در اینجا اشاره میکند که دو آشپز نیک سیرت به نامهای ارمائیل و کرمائیل در منزل ضحاک بودند.
آنها تنها کاری که میتوانستند بکنند این بود که یکی از آن دو جوان را میکشتند و مغز سرش را با مغز سر گوسفند میآمیختند و خوراک ماران ضحاک میکردند و آن جوان دیگر را از راههای پنهانی فراری میدادند و به او میگفتند که در شهر نماند تا اسباب گرفتاری نشود و آنها نیز به کوه میرفتند.
فردوسی در اینجا اشاره میکند که قوم کُرد از بقای آن آزادشدگان هستند.
پر از درد خواليگران را جگر
پر از خون دو ديده پر از کينه سر
از آن دو يکی را بپرداختند
جز اين چارهای نيز نشناختند
برون کرد مغز سر گوسفند
بياميخت با مغز آن ارجمند
يکی را به جان داد زنهار و گفت
نگر تا بياری سر اندر نهفت
نگر تا نباشی به آباد شهر
تو را از جهان دشت و کوه است بهر
به جای سرش زان سری بی بها
خورش ساختند از پی اژدها
ازين گونه هر ماهيان سی جوان
ازيشان همی يافتندی روان
چو گرد آمدی مرد ازيشان دويست
بران سان که نشناختندی که کيست
خورشگر بديشان بزی چند و ميش
سپردی و صحرا نهادند پيش
کنون کُرد از آن تخمه دارد نژاد
که ز آباد نايد به دل برْش ياد
این شعر که هزار سال از سرودن آن میگذرد یکی از اسناد بسیار قدیمی درباره قوم کرد است و حتماً مأخذ فردوسی مربوط به هزاران سال قدیمتر از زمان به نظم کشیدن این داستان بودهاست، که اصل و نژاد قوم کرد و پیوستگی آن با قوم ایرانی نشان میدهد.
- اسم ضحاک به صورت آژیدهاک بارها در اوستا آمده. آژیدهاک همان است که ما در فارسی امروز اژدها میگوییم و معانی دیگر صحیح نیست مانند آنچه حمزه اصفهانی در قرن دوم هجری میگوید: ضحاک یعنی ده آک و آک به معنای عیب است پس یعنی در او ده عیب وجود داشت.
- در آبانیشت از اوستا آمده است که آژیدهاک سهپوزه در مملکت بَوْری صد اسب و هزار گاو و دههزار گوسفند برای ناهید قربانی کرد و درخواست که او را به تهی نمودن هفت کشور، از انسان، موفق سازد اما حاجت او برآورده نشد.
- در زبانهای باستانی «ل» وجود نداشته و کلمه بَـوْری یعنی بابل، بنابراین ضحاک بابلی بوده و چنانچه میدانیم بابلیان از نژاد سامی بودند یعنی همتیره با اعراب و یهود.
اینکه فردوسی هم میگوید که ضحاک از سرزمین سواران نیزهگزار بوده به همین دلیل است و دوران ضحاک دوران تسلط سامیان (همسایگان بلافصل ایران) بر مردم ایران بوده است.
- در زبانهای باستانی «ل» وجود نداشته و کلمه بَـوْری یعنی بابل، بنابراین ضحاک بابلی بوده و چنانچه میدانیم بابلیان از نژاد سامی بودند یعنی همتیره با اعراب و یهود.
- در آبانیشت از اوستا آمده است که آژیدهاک سهپوزه در مملکت بَوْری صد اسب و هزار گاو و دههزار گوسفند برای ناهید قربانی کرد و درخواست که او را به تهی نمودن هفت کشور، از انسان، موفق سازد اما حاجت او برآورده نشد.
- زمانی که تنها چهل سال تا پایان فرمانروایی ضحاک مانده بود، فریدون به دنیا آمد.
- ضحاک خواب هولناکی میبیند و با وحشت از خواب بیدار میشود و موبدان و ستارهشناسان را برای تعبیر خواب فرامیخواند. همه میترسند و پاسخی نمیدهند تا اینکه پس از زینهار خواستن به او میگویند که تعبیر این خواب این است که نوزادی به زودی به دنیا خواهد آمد که تخت و تاج را از تو خواهد گرفت و تو را از بین خواهد برد.
ضحاک نیز مانند تمام جباران و قدرتمندان برای حفظ فرمانروایی خود، بارزسانی میگمارد تا هر نوزاد پسری که متولد میشود را از بین ببرند تا از مگر از میان آن هزاران مولود، آن نوزاد مورد نظر هم از میان برود.
ولی تقدیر تغییر پذیر نیست و فریدون زاده میشود و بزرگ میشود و ضحاک را در کوه دماوند به بند میکشد.
- پیشگوییهایی از این دست که کسی خواهد آمد و پادشاهی را خواهد گرفت... در بسیاری از داستانها آمده که مشهورترین آنها داستان موسیست که در آنجا اخترشماران تولد نوزادی که تخت و تاج را میگیرد پیشگویی کردند و فرعون هم همین کاری را میکند که ضحاک کرد.
اتفاقا مادر موسی از نزدیکان فرعون بود و پس از آنکه کودک را میزاید او را در صندوقی به رود نیل میاندازد. (موسی در زبان عبری به معنای از آب گرفتهشده است ) موسی را آسیه ـ زن فرعون ـ از آب میگیرد و در همان دستگاه فرعون بزرگ میکند تا اینکه همان کودک بلای جان فرعون میشود.
- درباره ابراهیم خلیل نیز دقیقا همین داستان روایت شده که نمرود همین دستور کشتن کودکان را داد ولی کارش به نتیجه نرسید.
- در مورد حضرت عیسی نیز همین داستان است که حاکم خواب دید که منجیای میآید و رسالتی میآورد و و کوشش کردند تا آن نوزاد را از بین ببرند ولی موفّق نشدند.
- ضحاک خواب هولناکی میبیند و با وحشت از خواب بیدار میشود و موبدان و ستارهشناسان را برای تعبیر خواب فرامیخواند. همه میترسند و پاسخی نمیدهند تا اینکه پس از زینهار خواستن به او میگویند که تعبیر این خواب این است که نوزادی به زودی به دنیا خواهد آمد که تخت و تاج را از تو خواهد گرفت و تو را از بین خواهد برد.
داستان متولد شدن فریدون یکی از قدیمترین مظاهر این افسانههاست و چه بسا که قدیمترین از همه باشد زیرا کشور ایران پس از روزگار فریدون پدید میآید.
- کاوه آهنگر و فریدون بر علیه ضحاک قیام میکنند و با هم متحد میشوند و درفش کاویان را میسازند و به وسیله آن مردم را به دور خود جمع کرده و ضحاک را گرفتند ولی نتوانستند که او را بکشند چه به فریدون گفته شده بود که ضحاک هنوز کشتنی نیست. بنابراین او را زنجیر کردند و بنابر اساطیر ایران در کوه دماوند محبوس کردند و گفتهاند که در آخرالزمان ضحاک زنخیرها را خواهد گسست و بیداد فراوان خواهد کرد و آن زمان است که اهورامزدا، گرشاسب را که از جمله جاویدانان است و فر ایزدی به او رسیده، از خواب بیدار خواهد کرد و اوست که ضحاک را از میان خواهد برد. این مطالب پایانی در شاهنامه نیامده و من گمان کردم که از فایدهای خالی نباشد.